که هر کو به جنگ اندر آيد نخست، ره بازگشتن ببايدش جست / دل گفته هاي دلدادگان - 318

خرید بک لینک

فرهنگسراي پارک علوي شيراز - نشست يکصد و سي ام خوانش و تفسير شاهنامه

ساعت 9 تا 11 بامداد - سه شنبه 4 آذر 1404

استاد: اديب توانمند و بزرگوار، مهربان مهندس بهادر اميرعضدي

استاديار: اديب توانمند و بزرگوار، مهربانو مهناز زارعي

********************

«فردوسی » «شاهنامه » «داستان دوازده رخ »

بخش ۸

...

که گردان کجایند و مهتر کجاست؟! (25)

که دارد چپ لشکر و دست راست؟!

وز آن پس هیونی تگاور دمان

طلایه برافگند زی پهلوان

که هومان از آن رزمگه چون پلنگ

سوی پهلوان آمد ایدر بجنگ

چو هومان ز نزد سواران برفت

بیامد به نزدیک رهام تفت

وز آنجا خروشی برآورد سخت

که ای پور سالار بیدار بخت

چپ لشکر و چنگ شیران توی

نگهبان سالار ایران توی

بجنبان عنان اندر این رزمگاه

میان دو صف برکشیده سپاه

به آورد با من ببایدت گشت

سوی رود خواهی وگر سوی دشت

وگر تو نیابی مگر گستهم

بیاید دمان با فروهل به هم

10) که جوید نبردم ز جنگاوران

به تیغ و سنان و به گرز گران

هر آن کس که پیش من آید به کین

زمانه بر او بر نوردد زمین

وگر تیغ ما را ببیند به جنگ

بدرد دل شیر و چرم پلنگ

چنین داد رهام پاسخ بدوی

که ای نامور گرد پرخاشجوی

ز ترکان ترا بخرد انگاشتم

از این سان که هستی نپنداشتم

که تنها بدین رزمگاه آمدی

دلاور به پیش سپاه آمدی

بر آنی که اندر جهان تیغ‌دار

نبندد کمر چون تو دیگر سوار

یکی داستان از کیان یاد کن

ز فام خرد گردن آزاد کن

که هر کو به جنگ اندر آید نخست

ره بازگشتن ببایدش جست

از اینها که تو نام بردی بجنگ

همه جنگ را تیز دارند چنگ

20) ولیکن چو فرمان سالار شاه

نباشد نسازد کسی رزمگاه

اگر جنگ گردان بجویی همی

سوی پهلوان چون بپویی همی

ز گودرز دستوری جنگ خواه

پس از ما به جنگ اندر آهنگ خواه

بدو گفت هومان که خیره مگوی

بدین روی با من بهانه مجوی

تو این رزم را جای مردان گزین

نه مرد سوارانی و دشت کین

وز آنجا به قلب سپه برگذشت

دمان تا بدان روی لشکر گذشت

به نزد فریبرز با ترجمان

بیامد به کردار باد دمان

یکی برخروشید کای بدنشان

فروبرده گردن ز گردنکشان

سواران و پیلان و زرینه کفش

ترا بود با کاویانی درفش

به ترکان سپردی به روز نبرد

یلانت به ایران نخوانند مرد

30) چو سالار باشی شوی زیردست

کمر بندگی را ببایدت بست

سیاووش رد را برادر توی

به گوهر ز سالار برتر توی

تو باشی سزاوار کین خواستن

به کینه ترا باید آراستن

یکی با من اکنون به آوردگاه

ببایدت گشتن به پیش سپاه

به خورشید تابان برآیدت نام

که پیش من اندر گذاری تو گام

وگر تو نیایی به جنگم رواست

زواره گرازه نگر تا کجاست

کسی را ز گردان به پیش من آر

که باشد ز ایرانیان نامدار

چنین داد پاسخ فریبرز باز

که با شیر درنده کینه مساز

چنینست فرجام روز نبرد

یکی شاد و پیروز و دیگر به درد

40) به پیروزی اندر بترس از گزند

که یکسان نگردد سپهر بلند

درفش ار ز من شاه بستد رواست

بدان داد پیلان و لشکر که خواست

به کین سیاوش پس از کیقباد

کسی کو کلاه مهی برنهاد

کمر بست تا گیتی آباد کرد

سپهدار گودرز کشواد کرد

همیشه به پیش کیان کینه‌خواه

پدر بر پدر نیو و سالار شاه

و دیگر که از گرز او بی‌گمان

سرآید به سالارتان بر زمان

سپه را به ویسه است فرمان جنگ

بدو بازگردد همه نام و ننگ

اگر با توام جنگ فرمان دهد

دلم پر ز دردست درمان دهد

ببینی که من سر چگونه ز ننگ

برآرم چو پای اندر آرم بجنگ

چنین پاسخش داد هومان که بس

به گفتار بینم ترا دسترس

50) بدین تیغ کاندر میان بسته‌ای

گیا بر که از جنگ خود رسته‌ای

بدین گرز جویی همی کارزار

که بر ترگ و جوشن نیاید به کار

وز آنجا بدان خیرگی بازگشت

تو گفتی مگر شیر بدساز گشت

کمربستهٔ کین آزادگان

به نزدیک گودرز کشوادگان

بیامد یکی بانگ برزد بلند

که ای برمنش مهتر دیوبند

شنیدم همه هرچ گفتی به شاه

وز آن پس کشیدی سپه را به راه

چنین بود با شاه پیمان تو

به پیران سالار فرمان تو

فرستاده کامد به توران سپاه

گزین پور تو گیو لشکرپناه

از آن پس که سوگند خوردی به گاه

به خورشید و ماه و به تخت و کلاه

که گر چشم من در گه کارزار

به پیران برافتد برآرم دمار

60) چو شیر ژیان لشکر آراستی

همی بآرزو جنگ ما خواستی

کنون از پس کوه چون مستمند

نشستی به کردار غرم نژند

به کردار نخچیر کز شرزه شیر

گریزان و شیر از پس اندر دلیر

گزیند به بیشه درون جای تنگ

نجوید ز تیمار جان نام و ننگ

یکی لشکرت را به هامون گذار

چه داری سپاه از پس کوهسار

چنین بود پیمانت با شهریار (88)

که بر کینه گه کوه گیری حصار

بدو گفت گودرز کاندیشه کن

که باشد سزا با تو گفتن سخن

چو پاسخ بیابی کنون ز انجمن

به بی دانشی بر نهی این سخن

تو بشناس کز شاه فرمان من

همین بود سوگند و پیمان من

کنون آمدم با سپاهی گران

از ایران گزیده دلاور سران

شما هم به کردار روباه پیر (93)

منبع: گنجور https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/12rokh/sh8

------------------------------------

سابقه: https://hasanzadeh-mansour.blogfa.com/post/4152

---------------------------------------

پوشه هاي مربوطه در آرشيو موضوعي وبلاگ شکوفه هاي نو:

http://hasanzadeh-mansour.blogfa.com/category/58

----------------------------------

http://hasanzadeh-mansour.blogfa.com/category/54

------------------------------

----------------------------

--------------------------------------------

Shekoofehayenow شکوفه های نو...

ما را در سایت Shekoofehayenow شکوفه های نو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 15:13

صفحه بندی